اسكندر بيگ تركمان
322
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
امير خان محمد خان تركمان از وقوع اين حال و ترقى و تربيت على قليخان فتح اغلى و اعتبار و اقتدار طايفهء شاملو و استاجلو انديشناك گشته از كاشان بهمدان رفت برادران و اولاد امير خان نيز آنجا جمع شده ولى خان تكلو را با خود متفق ساخته تهييج فتنه كرده در مقام تضييع و كسر اعتبار آن دو طايفه شدند و با وجود آمدن لشكر روم و تسخير بلدهء فاخره تبريز و احكام مؤكده كه از موقف سلطنت بطلب ايشان صدور مىيافت از ايشان تقاعد ورزيده نيامدند و از اطوار ايشان بين الجمهور چنين مشهور گشت كه امراء و اعيان تركمان و تكلو با يكديگر عهد و پيمان بسته قرار دادهاند كه بهيئت اجتماعى باردوى معلى رفته نواب جهانبانى را مجبور سازند كه بر وفق رضاى ايشان عمل نموده على قليخان فتح اغلى و محمدى سارو سولاغ و ساعيان قتل امير خان را بدست اولاد او دهند كه بقصاص رسانند و طايفهء شاملو و استاجلو را از نظر اعتبار انداخته صاحب وجودى از آن دو اويماق در خدمت خود راه ندهد و بدستور امور دولت برأى و رضاى ايشان منوط باشد بدين انديشهء باطل و مواضعه عاطل از يكديگر جدا شده هر يك بالكا و اقطاع خود رفتند كه سامان و سرانجام قشون و لشكر نموده در ميعاد مقرر روانه شده يك جا جمع آيند . سولاغ حسين تكلو كه از امراء معتبر آن طايفه و در قلمرو عليشكر صاحب الكاء بود برين مقدمات انكار بليغ كرده وليخان را منع مينموده كه باغواء تركمانان در مقام فساد نبوده سر رشتهء اخلاص را از دست ندهند و چون بمحافظت سرحد بغداد مأمور است مادام كه حكم اشرف بطلب او صادر نگردد بسخن محمد خان از مكان خود حركت نكند پادشاهان اختيار سر و مال لشكريان دارند از طريق اخلاص و فرمانبردارى دور است كه زبان اعتراض بپادشاه و پادشاهزادهء خود گشوده در باب قتل امير خان سخن گوئيم وليخان ازو متوهم شد و دغدغه نمود كه مبادا عقيده آقايان تكلو را با او فاسد گرداند با او در مقام عناد درآمد فيما بين انواع وحشت روى داد بالاخره منجر بدان شد كه وليخان اكثر طايفهء تكلو را با خود متفق ساخته باتفاق محمد خان بر سر او رفت و فيما بين جنك واقع شده و مردم سولاغ حسين دنيا دارى كرده زياده در مقام مدافعه نشدند در اثناى حرب و ضرب زخم قوى بسولاغ حسين رسيده از مدافعه عاجز شده گرفتار گرديد وليخان برو تسلط يافته در حين توجه تبريز او را از ميان برداشت . مجملا چون خبر مراجعت عثمان پاشا و قلعه ساختن در تبريز و نزول رايات جلال بپاى قلعه و محاصره نمودن بعراق رسيد امراء تركمان و تكلو ظاهر خود را به لباس خدمتكارى آراسته باطنا جهت حصول مطالب خود روى توجه بجانب تبريز آوردند محمد خان با طوايف تركمان كه در كاشان و قم و ساوه بودند و مسيب خان شرف الدين اغلى تكلو از طهران و مختار سلطان برادر زادهء او از ورامين و وليخان تكلو و على سلطان پاك مال ولد او و برادران و اولاد و اتباع امير خان از همدان متوجه شده با قشون آراسته يك جا جمع شدند و كس به اطراف و جوانب عراق فرستاده از طايفهء تركمان و تكلو هر كس در هر محل اقامت داشت احضار نموده جمعيت عظيم در اردوى ايشان دست داد امت خان ذوالقدر امير الامراء فارس با امراء تابين خود كه بعد از معاودت يساق خراسان رخصت يافته بالكاى خود رفته بودند كه سامان و سرانجام يساق آذربايجان نموده روانه كردند درين هنگام بعراق رسيدند محمد خان با او ملاقات نموده ابواب ملايمت و دوستى با او و طايفهء ذوالقدر مفتوح داشته تكليف مرافقت نمود امت خان بتصور آنكه فسادى كه روى داده بصلاح انديشى و وساطت او باصلاح آيد و مرضى خاطر اشرف و همگنان باشد قبول مرافقت نموده به يكديگر تلاقى